X
تبلیغات
نقد غیرمقلدین(خلفی ها)

نقد غیرمقلدین(خلفی ها)

شمشیر برهنه حیدری برگردن اهل بدعت

وهابیون کتب اهل سنت وجماعت را تحریف میکنند

{{تقدیم به همه جویندگان راه حق و حقیقت}}

[بسم الله ارحمن الرحیم]

الحمد لله الذی جعلنا خیر امه و امرنا ان نکون مع الصادقین و الصلاه و السلام علی خیر خلقه محمد الذی بشرنا ((المر مع من احب))و اوصانا (الرجل علی دین خلیله فلینظر احدکم من یخالل)و علی اله و اصحابه نجوم الهدایه.

سپاس و ستایش خداوند را، ودرود و سلام برروح و روان رهبر عظیم الشان دین مبین اسلام حضرت خاتم الانبیاء و اهل بیت و یاران فداکارش.

در این عصر و زمان که دشمنان اسلام به هر وسیله ای که برایشان مقدر باشد برای از بین بردن اسلام به کار میگیرند و از ان دریغ نمیکنند و مسلمانان نیز برای حفظ و حمایت ان سعی و تلاش خود را می کنند . اما در میان مسلمانان ، کسانی هستند که به ظاهر تابع و حامی اسلامند اما وقتی که به اعمال و افکارشان نگاهی می اندازیم می بینیم که ضرر وزیان اینها از دشمنان اسلام بیشتر است و به ظاهر مسلمانی خود و با ندای قران و سنت تیشه ای برداشته اند و به ریشه اسلام می زنند و اسلام را به طور تدریجی در میان ما از بین می برند.

 منظور ما از تبلیغات وهابیت  همه فرقه ها یعنی سلفیت و حزب الاخوان و خود وهابیت هستند. ما نیز در اینجا به گوشه ای از تحریفات این فرقه نسبت به کتابهای اهل سنت و جماعت می پردازیم.

 (یکی از کارهایی که وهابیان انجام می دهند هر کتابی را که بخواهند مصادره و یا ان را می سوزانند به عنوان مثال در منطقه عربستان هر کتابی که بحث مذهبی در ان باشد(( یعنی چهار مذهب اهل سنت وجماعت )) نباید وجود داشته باشد و باید از کشور عربستان خارج شود چون به نظر و فکر و عقیده پلید انها چهار مذهب از دین خارج است و ادعای انها کتاب و سنت است و خیال می کنند که چهار مذهب از قران و سنت خارج است نعوذ بالله من ذلک.

 در عربستان انتشاراتی به اسم مکتبه العربی وجود داشت که همه کتابهای ان را سوزاندند و جالب این جا است که کتابهای سید قطب رئیس حزب اخوان المسلمین تا این اواخر نباید فروخته می شدچون عربهای عربستان به فکر عیاشی و راحت طلبی هستند ولی کتابهای سید قطب بر خلاف اعتقادات انها از جهاد و انفجارات سخن می گوید {الهم ادفع الظالمین بالظالمین}.

یکی دیگر از کارهای انها کتابها را تجدید چاپ می کنند نه برای اینکه خدمت کنندبلکه  برای اینکه انها را تحریف کنند یا از کتاب ها چیزی را حذف یا به ان اضافه کنند به عنوان مثال کتاب صحیح بخاری را چاپ کرده اند وبعضی ار احادیث ان را حذف کرده اند و نگفته اند که بعضی از احادیث ان را حذف کرده ایم و یا برای نوشتن تعلیقی بر یک کتاب ان را تجدید چاپ می کنند {چون دشمن این کتاب ها که در حقیقت دشمن اسلام هستند از انها حمایت می کند}[به عنوان مثال عبد العزیز بن باز که یکی از داعیان بزرگ وهابیان در عربستان سعودی بود در تعلیقی که بر شرح بخاری جزءدوم صفحه 95چاپ دارالمعرفه بیروت داشته بود  صحابی جلیل القدر بلال بن الحارث المزنی را به کفر و شرک متهم می کند به خاطر اینکه این شاگرد رسول الله در هنگام قحطی ای که در زمان خلیفه دوم حضرت عمر بن الخطاب روی داد به زیارت قبر شریف حضرت رسول اکرم (ص)رفته و به ان توسل جسته است .و این گونه اتهام ها نه تنها از شاگردان بلکه از استاد انها احمد بن تیمیه حرانی نیز سرزده است انجا که عبد الله بن عمر رضی الله عنهما (شخصیتی که رسول خدا برای صلاحیت و معروف بودن در علم و فهم و ورع برای او شهادت می دهد )را در کتاب اقتضاء الصراط المستقیم صفحه 390چاپ دار المعرفه بیروت به دلیل تبرک جستن این صحابه از اماکنی که رسول خدا در انجا نماز خوانده است را به کفر و شرک متهم ساخته است ان جا که می گوید این کار صحابی وسیله و سببیست برای شرک به خداوند] { شما را به خدا ایا صحابی ای که رسول خدا انها را تربیت کرده است از شرک و سبب شرک متوجه نشدند ولی این گونه اشخاص از ان متوجه شدند.برای شناخت این گونه افراد به کتاب الوهابیه فی العراءمقارنه عقیده الوهابیه بعقیده الیهودمراجعه شود}

شیخ محمد نوری در کتابش به نام ردود علی شبهات السلفیه صفحه249می نویسد : (که نعمان پسر علامه الوسی در تفسیر پدرش که تفسیر مهم و مرجعی بزرگ است دست به تحریف زده است که اگر این تحریف را در تفسیر پدرش انجام نمی داد ،تفسیرش منبع و مرجع بزرگی برای مسلمانان  قرار می گرفت .

((نعمان که دست به این تحریف زده است ،وهابی است و کتابهایی را بر علیه اعتقادات اهل سنت و جماعت نوشته است و البانی نیز تعلیقاتی بر ان کرده است ))

زمانی که نعمان در تفسیر پدرش اعتقاداتی را مخالف اعتقاد خود می بیند ان را تحریف و حذف کرده است .

علامه الوسی در تفسیر خود بر ایه (فالمدبرات امرا)ارا علما را ذکر می کند و می فرماید منظور از این ایه شریفه عبارت است از نفوس فاضله و ارواح اولیا الله و مردان بزرگ خداست و با توسل کردن به انها خداوند به فریاد شخص میرسد و شخص سوخته شده را نجات می دهد و به وسیله انها باران می باراند و مردم را نصرت و یاری می دهد .علامه الوسی می فرماید تمام این کارها به خاطر (کرامتا له )کرامت و بزرگی ان شخص ولی است .وهابی ها نرم افزار ی را درست کرده اند که در ان تفسیر های زیادی وجود دارد از جمله این تفاسیر ،تفسیر الوسی است که متاسفانه سوره نازعات را که در ان بحث توسل به ارواح اولیا وجود دارد را حذف کرده اند .

((لازم به ذکر است که علامه محمود الوسی از مریدان شیخ مولانا نقشبندی بوده است ))

وهابیها در تفسیر کشاف (هر چند که از علمای معتزله است )در ایه (وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره-ایه22-23سوره قیامه )تفسیری که امام زمخشری نوشته است را حذف و هر انچه که طبق اعتقادات خودشان است  رادر انجا نوشته و بجای ان قرار داده اند.

و در کتاب مغنی امام ابن قدامه حنبلی که در ان بحث استغاثه شده است را در تجدید چاپی که انجام داده اند ان موضوع را در ان کتاب برداشته و حذف کرده اند .

و امده اند صحیح مسلم را تجدید چاپ کرده و احادیثی را که بحث صفات خدا را می کند را حذف کرده اند{لازم به ذکر است که در تمام کتابهای چاپ شده نمی توانند این تحریفات را انجام دهند چون به طور کلی اسرار انها فاش میشود ومسلمانان به تحریفات انها پی می برند اما با چاپ کردن جزوه های کوچک وپخش کردن انها بین مردم کم کم عقاید باطل و تحریفات خود را بر علیه کتابها اقدام می کنند تا اینکه بتوانند فکر سمی که در ذهن دارند را به طور کلی انجام دهند} تا حدی می توانند در ان کتابها تحریف ایجاد کنند.

   ویکی دیگر از تحریفات انها اذکار امام نووی است که در دار الهدی ریاض زیر نظر وزارت اوقاف عربستان به چاپ رسیده است ،فرمایش امام نووی را تغییر داده اند . امام نووی می فرماید ((فصل فی زیاره قبر رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)) اما وقتی که این کتاب را تجدید چاپ کرده اند موضوع ان را به این شیوه تحریف کردند((فصل فی زیاره مسجد رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)).

و واقعه ای که مفسرها ان را در سوره نساء ایه 64(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوءک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما))ذکر کرده اند( به این شیوه که شخصی به نام عتبی بعد از فوت حضرت رسول (ص) به زیارت حضرت می رود وبه حضرت توسل و طلب شفاعت میکندوالخ...) که امام نووی نیز ان را در کتاب خود ذکر کرده است را حذف کرده اند برای اطلاع بیشتر به تفاسیر (ابن کثیر و قرطبی)مراجعه شود .

امام نووی در کتاب ریاض الصالحین در فصل کتاب الجنائز فرموده است که اگر انسان برای میت قران بخواند ثوابش به میت می رسد و اگر تمام قران را بخواند اولی وبهتر است که وهابیها امده اند تعلیقی بر ان نوشته اند که این سخن امام نووی مخالف ان سخنی است که در کتاب مجموعش وجود دارد ، در حالی که وقتی به کتاب مجموع امام نووی رجوع می کنیم انجا نیز رسیدن ثواب قران به میت را تثبیت می کند .وخبر ندارند که عده ای از علمای اهل سنت و جماعت ما اینگونه تحقیقات را انجام می دهند ونمی گذارند به کتابهای مرجع ما اهانت شود.

و در کتاب الابانه فی اصول الدیانه که امام اشعری ان را نوشته است به طور کلی بحث (استواء) را که مخالف اعتقاد انها است را تحریف واعتقادت باطل خود را که نعوذ بالله جسمیت را برای خدا ثابت میکنندرا در انجا قرا رداده اند.

ناصر الدین البانی و زحیل شاویش با همدیگر تحریفی بر کتاب معید النعم امام سبکی کرده اند که ابن ابی العز به اصطلاح شرحی بر کتاب عقیده طحاویه کرده که در حقیقت سخنان امام طحاوی را تحریف کرده است وخیلی چیزهای زیادی ازبدعت را به ان افزوده است. و ناصر الدین البانی و زحیل شاویش برای حفظ ابروی ابن ابی العز متن کتاب امام سبکی را تغییر داده اندتا با سخنان ابن ابی العز ربط داشته باشد وبگویند که بله امام سبکی نیز با ما در مورد تجسیم خداوند هم عقیده است در حالی که امام سبکی یکی از ان علمایی بوده که به مبارزه با ابن تیمه در مورد تشبیه و تجسیم خداوند به مبارزه بر خواست.

{لازم به ذکر است که البانی هرکتابی را که می نوشت، زحیل شاویش ان را چاپ می کردو با هم رفاقت خوبی داشتند اما در اخر طبق تحقیقاتی که انجام شده است زحیل دشمن البانی گشت و با اعتقادات ان مخالف گشته و به مبارزه با ان برخاست}

وهابیان امده اند کتاب ریاض الصالحین را ترجمه و چاپ کرده اند و در انجا که امام نووی می فرماید سنت است بر مرده قران خوانده شود را اصلا ترجمه نکرده اند.

عزیزان در طول تاریخ هرکس امده باشد تا کتابی را حتی نفد کند عین فرموده و متن ان کتاب را ذکر کرده است و بعدا ان را نقد کرده اند، اما این وهابیان از خدا نترس فرمایش علمای بزرگ ما را حذف کرده اند وحتی به ان افزو ده اند و نگفته اند که این جا این بلارا بر سرش اورده ایم.

وهابیان امده اند کتابهای مرجع را با شعار اسان نمودن برای مردم فرموده ان بزرگواران را که بر خلاف اعتقادات خودشان است را حذف نموده اند .

و یکی دیگر از خیانت های وهابیان این است که کتاب فرقان القران شیخ عزامی که شرحی بر اسما و صفات است  که اراءعلمای اهل سنت و جماعت را طبق مذهب امام ابوالحسن اشعری و ابو منصور ماتریدی را در ان جمع اوری کرده است و علمای اهل سنت و جماعت نیز مقدمه و تعلیقاتی بر ان نوشته اند . اینها(یعنی وهابیان)امده اند تمامی مقدمه و تعلیقات ان را حذف کرده اند.

یکی دیگر از خیانت های وهابیان ان است که خود  کتابهایی را تالیف و چاپ کرده و ان کتاب ها را به بزرگان خود نسبت می دهند مثلا کتابی را به عنوان دقائق التفسیر تالیف کرده و ان را به ابن تیمیه نسبت داده اند اما وقتی که بر این مسئله تحقیق کرده می شود معلوم میشود که ابن تیمیه اصلا در طول زندگی خود تفسیری ننوشته است.

امام بیهقی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت و جماعت است کتابی به عنوان اسماء و صفات دارد . وهابیها امده اند برای اینکه با امام بیهقی منافسه کنند خودشان کتابی به نام اسماء و صفات را نو شته اند که اعتقادات باطل خود را در انجا بیان کرده اند وان را برای به شک انداختن مسلمانان به بازار عرضه می دهند و مردم را به گمان اینکه کتاب مولفش امام بیهقی است، فریب می دهند .

یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که انتشاراتی که کتابهای اهل سنت و جماعت را چاپ و پخش می کنند را بعد از تهدیدهای مکرر انها را مجبور به چاپ کتابهای خودشان می کنند مثلا در اردن انتشاراتی به نام امام نووی وجود دارد که مختص چاپ کتابهای اهل سنت و جماعت است اما با تهدیدهای وهابیان مجبور شدند کتابهای آنها را نیز چاپ ومنتشر کنند و باید کتابهایی را چاپ ومنتشر کنند که با عقیده انان سازگار باشد.

و کتاب امام ذهبی به نام سیر اعلام النبلاء که بحث زندگی اولیاءالله و عارفان بزرگ را می کند که تقریبا 20 جلد می باشد  را نیز تحریف کرده اندبه این شیوه که  و هابیان امده اند ان کتاب را در 13 جلد چاپ کرده اند و جلد اخیر ان را که بحث ابن تیمیه در ان است که می فرماید ابن تیمیه شخصی گمراه و گمراه کننده است را چاپ نکرده اند .

یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که کتابهایی را که طبق اعتقادات خودشان است را مینویسند و چاپ می کنند و انها را به صورت مجانی  به مردم ارائه می دهند هم چنان که زائرین بیت الله الحرام اگاهی دارند که چگونه در عربستان کتابها را به صورت مجانی در اختیار انها قرار می دهند و اعتقادات پلید خود را بوسیله زائرین به اقصی نقاط جهان می رسانند.

ابن تیمیه کتابی دارد به عنوان فتاوی ابن تیمیه که در یکی از جلدهای ان بحث تصوف و شفاعت و عرفان را می کند ووهابیان نرم افزاری را برای این فتاوی درست کرده اند اما در دراین نرم افزار ان جلدی که بحث تصوف و عرفان و شفاعت است را در ان نرم افزار وارد نکرده اند((عزیزان وهابیان حتی به علماء خودشان هم رحم نمی کنند وبه انها خیانت می کنند چه برسد به علمای اهل سنت و جماعت .دیگر همین قدر باید از انها انتظار داشت)) .

شخصی به نام شیخ عبدالله هرری که یکی از علمای بزرگ عصر حاضر است در رد وهابیت و اعتقادات ضد اسلامی کتابهایی و نوارهایی به عرصه ظهور گذاشته است اما و هابیان خیانتکار امده اند در سخنرانیهای ان تحریف و تغییر ایجاد کرده اند و هرجایی را که به هوی و هوس خودشان نمی خورد را حذف کرده اند و به همان شیوه تحریف شده به جامعه تحویل داده اند . چون که وهابیان از خدا که نمی ترسند و از روز محشر که خداوند می فرماید( یوم تبلی السرائر) باکی ندارند .

و جنایتی دیگر وهابیان عربستان این است که قبرهای مبارک صحابه که مورد احترام تمام مسلمانان است و اسم ان اصحاب بر ان مقبرها نوشته شده بود را با خاک یکسان کرده اند اما کعب بن اشرف که یک شخص یهودی ای است سالم مانده و مثل یک اثار باستانی از ان احترام گرفته می شود و زمانی که سفیران هند و پاکستان به عربستان رفته و این وضع را مشاهده کردند از دولت عربستان تشکر و قدر دانی کردند.{اثار صحابه حضرت رسول اکرم (ص) را ویران اما اثار یهودیها را اباد می کنند){ از شاگردان همفر که جاسوس انگلیسی بود چه انتظاری بایدداشت}.

یکی دیگر از خیانتهای وهابیان به اسم حضرت رسول این است که در زمان قدیم وقتی که بزرگان دین به روضه مبارک حضرت رسول (ص) سلطه داشتند در انجا(بر روی دیوار روضه)نو شته ((یا الله)) و ((یا محمد))را مشاهده می کردند اما حالا طبق تحریفات وهابیان لفظ ((یا محمد)) را به لفظ ((یا مجید)) تبدیل کرده اند.{چرا با محمد(ص) اینقدر دشمنی دارید}.

یکی دیگر از خیانت های وهابیان به تفسیر جلالین است .امام سیوطی در سوره فاتحه در تفسیر ایه (غیر المغضوب علیهم ولاالضالین)می فرماید که منظور یهود و نصاری است اما این خیانت کاران تفسیر ان امام بزرگوار را تغییر و به هوی و هوس خودشان به معنای منحرفین تفسیر کرده اند .

جنایتی دیگر به تفسیر علامه صاوی است انجاکه علامه صاوی در مورد طلاق ثلاثه می فرمایند کسی اعتقاد به واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه را ندارد مگر ان شخص گمراه است و این  را نیز (واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه ) کسی جز ابن تیمیه نگفته است در حالی که خود را نیر به مذهب حنبلی نسبت می دهد که در واقع چنین نیست. اما وهابیان این گفته علامه صاوی را در تفسیر او حذف و برداشته اند .

باز هم در تفسیر علامه صاوی که علامه در تفسیر خود در سوره فاطر ایه 7می فرماید :(این ایه در حق خوارج نازل شده است انهایی که تاویل قران و سنت را تحریف می کنند و با این تاویل باطل خود خون و مال مسلما نان را حلال کرده اند که نظائر انها نیز مشاهده می شود و انها فرقه ای هستند در سرزمین حجاز که به انها وهابی میگویندالخ..)
اما وهابیان امده اند در چاپهای جدید ان جمله ای که در حق وهابیان گفته است را حذف و ان جمله را طوری به خوارج نسبت داده اند که انسان فکر ش را نمی کند .الحمد لله  دین اسلام  دلسوزانی را دارد که خیانتهای این خیانتکاران را فاش و مسلمانان را اگاه سازند.

امام نووی کتابی به نام اربعین النوویه دارد که شخصی به نام شبشیری امده شرحی بر ان نوشته است .اما وهابیان امدهاند ان شرح را به نام یکی از دست اندر کاران خودشان نسبت دادهاند و نام ان کتاب را جواهر الطحطاویه فی شرح اربعین النوویه گذاشته اند انجا که امام شبشیری بحث فوقیت که در ایات و احادیت هم ذکر شده است را طبق اقوال علماء اهل سنت و جماعت تفسیر و شرح کرده است اما انها در ان کتاب فوقیت را به معنای قهر و استیلاء معنا کرده اند و فرمایش امام شبشیری و اقوال علمای اهل سنت و جماعت را تحریف کرده اند.

حدیث مشهوری که حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید : (ما بین قبر و منبر من باغی است از باغهای بهشت.) اما وهابیان امده اند حدیث را به شیوه زیر تحریف کرده اند که گفته اند((ما بین مسجد و منبر من باغی است از باغهای بهشت)) چون این وهابی ها زیارت قبر حضرت رسول را درست نمی دانند و ان را شرک و زائر ان را مشرک  میدانند {نعوذ بالله من ذلک))

عزیزان این قطره ای از دریای خیانت و هابیان بود که ما با استفاده از سایتهای اهل سنت و جماعت و مطالعه کتب انها ان را کشف کرده ایم و بنا بر ایه (کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) ان را به خدمت مسلمانان حقیقت جو عرضه کردیم (( و ما علینا الا البلاغ المبین)) و کسی را نیز اجبار به قبول ان نمی کنیم .ما به روز حساب و جزا ایمان داریم و یقین داریم که روزی باید در مقابل خداوند جواب پس بدهیم ، پس خود را برای ان روز اماده سازید.

{{والسلام علی من التبع الحق و الهدی}}

ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1391ساعت 9:37  توسط نعمان  | 

رد شبهات غیر مقلدین(1)

سوال(1)

 آیا کسی از تابعین بزرگواررامی توانید نام ببرید که حکم تقلید شخصی ائمه اربعه و وجوب آنرا داده باشد؟

جواب:

 پاسخ این سؤال درضمن جواب سؤال قبل دا ده شد. وما آنرا ثابت نمودیم لیکن بازهم متذکر می شوم وقتیکه قول وعمل صحابه نزد شما قابل حجّت نیست پس قول وعمل تابعین نزد شما بطریق أولی که در درجه ی پائین تری قرار دارند اعتبار ندارد ولی شما لطف کنید دلیلی برای منع تقلید شخصی وحرمت آن از صحابه وتابعین ارائه دهید؟

 

 

سؤال(2)

 آیا امام ابوحنیفه به شاگردان خود امام ابویوسف، زفر، محمّد وغیره دستورداده که ازمن تقلید نمائید؟

جواب:

 اکثر شاگردان امام ابوحنیفه رحمه الله مجتهد فی المذهب بوده اند ومجتهد ملزم به تقلید نیست وشما هم اگر واقعا به درجه ی اجتهاد رسیده اید، ازائمه اربعه تقلید نکنید.

ثانیا. شما دچار اشتباه شده اید شما خیال می کنید مدون فقه حنفی تنها امام اعظم هستند؟ که چنین نیست بلکه ایشان آغاز گر تدوین فقه هستند. زمانی که عده ای احادیث کاذبی را جعل نمودند درچنین شرایطی امام کار تدوین فقه را آغاز نمود وبرای انجام این کار مهم از میان هزاران شاگردش چهل تَن از افراد تیز هوش ونابغه از هر علم وفن را انتخاب کرد وشورایی مشورتی ترتیب داد وعلاوه بر این انجمن، یک مجمع فقهی از شاگردان ارشدش که به درجه ی عالی درفقه وحدیث واجتهاد دست یافته بودند، تشکیل داد که اعضای مهم آن عبارتند از: امام ابی یوسف، زفر، داؤد، یوسف بن خالد، یحیی بن زکریا، امام محمد، عبد الله بن مبارک، وخود حضرت امام ابوحنیفه.

باتوجه به اینکه همه مجتهد وعالم دست اندرکار بوده اند، علماء متأخرین احناف امثال ابن هشام وشاه ولی الله و... بنابر اصول فقهی ایکه امام ابوحنیفه آنها را وضع کرده بود پیوستند ومسایل اجتهادی را سبک وسنگین کرده وفتوی مفتی به را نشاندهی می کرده اند.

اگر دقیقا بررسی شود تقلید احناف فقط از امام ابوحنیفه رحمه الله نیست بلکه فتوای مفتی به مذهب حنفی است.

ودیگر اینکه این تقلید شخصی نیست بلکه تقلید مطلق است. همینطور مذهب شافعی وغیره را قیاس کن که قول مفتی به مذهب شافعی است همانگونه که درکتب حدیثی ما روایات موضوع وضعیف وغیره وجود دارد ولی نزد اهلسنت آنها معلوم ومشخص اند همینطور درکتب فقهی اقوال ونظریات ضعیف وغیرقابل توجهی وجود دارد واین دال بر این نیست که مذهب حنفی یا شافعی و... همین است بلکه قول مفتی به آن مذهب که همه علماء آن مذهب به آن اتفاق نظر واجماع دارند ، مذهب همان است.

سوم اینکه: شما کدام قول امام اعظم را پذیرفته اید که اکنون برای پذیرفتن قول ونظر امام ابوحنیفه راجع به وجوب تقلید شخصی آماده گی داشته باشید. قول ونظر شخص، زمانی وزین وقابل توجه است که خود شخص نزد طرف مقابل ، محترم، مورد اطمینان وثقه باشد درصورتیکه نزد شما قضیه برعکس است. وبر این ادعای من کتاب (الکتاب المستطاب المسمی بتحقیق ابی حنیفه واصحابه بروایات ائمة الحدیث واهله- تألیف آقای محمد بن عبد الله الظاهری السندی غیر مقلد) شاهد وگواه است. واین کتاب مملواز بد وبیراه وناسزا گویی نسبت به آن امام بزرگواراست.

خواننده محترم : بخدا سوگند اگر شما آن کتاب را بخوانید مغز شما صُوت می کشد وگمان می کنید که دیوانه شده اید، واین کتاب بعنوان مدرک اکنون در دست این حقیر است.

 

سؤال(3)

 ثابت نمائید که امام ابوحنیفه رحمه الله درزندگی خویش تقلید از خود را بر آیندگان امت اسلام فرض یا واجب قرار داه باشد؟

جواب:

 جواب این سؤال درضمن جواب سؤال هفت داده شد ونیازی به تکرار آن نیست.

 

 

سوال(4)

 فقط یک روایت ازامام ابوحنیفه رحمه الله بیان کنید که سند آن از صاحب کتاب (هدایه، کنز وغیره) گرفته تا امام ابوحنیفه صحیح ومتصل وهمه راویان ثقات بوده وسند ازانقطاع وعلّت محفوظ باشد؟

جواب:

 همانگونه که کتابهای حدیث بر دوقسم اند برخی دارای سند مانند: بخاری، مسلم، ترمذی وغیره وبعضی بدون سند مانند: مشکوة، بلوغ المرام، جامع الاصول وغیره زیرا این کتابها از بخاری وغیره مرتب شده اند؛ همینطور کتابهای فقهی که امام محمد، قاضی ابویوسف، امام زفر وحسن بن زیاد نوشته اند درآنها سند مسایل درج است ودر مسایل کتابهای قدوری، کنز، هدایه وغیره سند نیست لیکن از جامع صغیر امام محمد وغیره گرفته شده اند- مثلا اگر شما کتاب هدایه را باز کنید وتعصب بخرج ندهید می بینید یک خط کشیده زیر آن اصل متن است ودرپایین آن شرح وتوضیح مسئله بیان شده است. آن مسئله ای که زیر آن خط کشیده درج شده است ازجامع الصغیر امام محمد وبقیه کتابها(الجامع الکبیر،زیادات، السیر الصغیر السیرالکبیر وغیره) اخذ شده است.

این سؤال را هم شما سرقت کرده اید وگرنه چندین سال است که این کتابها ی فقهی احناف نوشته شده اند هیچ محدث یا مفسّر اهلسنت والجماعت این سؤال را مطرح نکرده است که مسایل مندرجه هدایه وغیره از امام نیستند. نخستین کسی که این سؤال را مطرح کرد آقای محمد حسین ٹهٹهوی شیعی بود که مولوی ثناء الله امر تسری ویوسف جی پوری که هر دونفر غیر مقلد هستند آنرا سرقت نموده وسپس آنرا پخش کردند اگر واقعا جرأت دارید از یک سنی مسلم الثبوت این اعتراض وسؤال را نشان دهید.

امّا!

الف): شما که از سند پرسیدید که خالی از انقطاع وعلت باشد اکنون من از شما می پرسم آیا داشتن سند فرض است یا واجب ؟ از قرآن وحدیث ثابت نمائید درحالیکه شیوه ی سلف این بود که« کانوا لا یسألون من الاسناد» ؟

ب) مدار حالات راویان حدیث بر کتابها ی تقریب التهذیب ، تهذیب التهذیب، خلاصه ی تهذیب، تذکرة الحفاظ، میزان الاعتدال وبقیه کتابهای اسماء الرجال هستند وتمام این کتابها بی سند هستند وفردی که درقرن هشتم زندگی می کند آدمهای قرون قبل از خود را ثقه ومورد اعتماد قرار می دهد وحالا بعد از سپری شدن هفتصد سال هیچ سندی وجود ندارد آیا شما این کتابها را نیز انکار می کنید؟

 

 

سوال (5)

 آیا ائمه اربعه خود مقلد بوده اند وهمچنین آنها درزمان حیات خویش از چه کسانی تقلید نموده اند ؟

جواب:

ائمه اربعه مجتهد مطلق بوده اند ونیازی به تقلید نداشته اند وبه اتفاق اهلسنت والجماعت آنها به درجه ی اجتهاد رسیده اند واجتهاد مطلق به آنها ختم شده است.

چنانکه علامه نووی به همین مطلب اشاره می فرماید: (اماالا جتهاد المطلق فقالوا اختتم بالا ئمّه الاربعه) لیکن گروهی از غیر مقلدین که اخیراً ازبقیه غیرمقلدین جدا شده اند وغرباءاهلحدیث وجماعت انصارمحمدی وغیره را تکفیرمی کنند وخودشان را مسمی به جماعت المسلمین کرده اند. مؤسس این گروه آقای مسعوداحمد است در کتاب «تلاش حق » و دررساله اش به نام « التحقیق فی جواب التقلید » نوشته است که ائمه اربعه شریعت ساز ومقلدین آنان مشرک اند درآیات قرآنی که الفاظ احبار ورُهبان آمده است بی با کانه و جسورانه آنها را به ائمه اربعه نسبت می دهد در صورتیکه نزد اهلسنت والجماعت اجتهاد واستنباط تلاش مجتهد را می گویند یعنی مجتهدشارح وظاهر کننده آن حکم شرعی است که مخفی و پو شیده است مانند کسیکه چاه را می کَند وآب راازآن خارج می کند. لذا کسیکه آب را از چاه استخراج می نماید نمی توان به اوخالق الماء یعنی آفریننده آب گفت بلکه این خارج کننده آب است. وخالق آب الله است لذا مجتهد شارع نیست بلکه شارح است.

 سوال(6)

 آیا رسول خدا صلی الله علیه وسلم اهل حدیث،حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی بوده اند ؟

جواب:

اهل حدیث وقرآن دو فرقه اند که درزمان انگلیس بوجود امدند وشمار کردن یک فرقه با مذاهب اربعه دلیل جهالت است. در جواب سوال قبلی بیان نمودیم که مجتهد شارح است نه شریعت ساز و خودش هم اعلام می کند القیاس مظهر لامثبت وجناب آقای مسعود احمد [غیر مقلد] می نو یسد: شکی نیست آن اصولی را که ائمه اربعه بنیاد مسایل را برآنها گذاشته اند، اصول سنت هستند زیرا آنها مسایل را به ضوء قرآن وحدیث حل نموده اند.

اکنون سوال این است که آیا این مسایل در زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه وسلم موجود بودند یا خیر ؟یقینا موجود بودند وتنها فرقی که با زمان حال دارند این است که در زمان پیغمبر مسایل نامی به عنوان [ فقه حنفی یا فقه شافعی وغیره] رانداشتند چنانکه هفت قراء ت قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم موجود بودند لیکن در آن زمان نام آنها قراءت قاری عاصم یا قراءت حمزه و غیره نبود.ودیگر اینکه احادیث صحیح صحاح سته احادیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم هستند ولی درآن زمان گفته نمی شد که این حدیث بخاری است یا حدیث نسائی ویا فلان حدیث از ابن ماجه یا فلان حدیث از مسلم است.اگرانکار فقط به خاطراین است که در زما ن پیامبر صلی الله علیه وسلم موسوم به فقه حنفی یا شافعی نبوده است پس قرآ ن را انکار کنید زیرا مشهور به قراءت عاصم است وحدیث را هم انکار نمائید که حدیث ترمذی یا بخاری است. ودر زمان آنحضرت صلی الله علیه وسلم مشهور به حدیث بخاری وترمذی و ... نبوده است .

ثانیا شما بگوئید پیامبر صلی الله علیه وسلم دارای چه مذهبی بوده است ؟ محمدی، غرباء اهل حدیث ،کانفرنس اهل حدیث ،جماعت المسلمین که مشهور به مسعودی هستند ودو گروه اند ، فرقه غزنویه ،جماعت انصار سنت محمدی ،جمعیت اهلحدیث ، یا فرقه ثنائیه؟

 پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم تابع کدام یک از این فرقه های غیر مقلدین بوده است ؟ آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرقه مسعودی که لقب جماعت المسلمین را برای فریب دادن مردم مانند: پرویزیها که خودشان را لقب اهل القرآن می دانند انتحاب کرده اند ودستور داده است که مسعود احمد، امیر وامام شما است و اطاعت از او واجب است درکدام حدیث نام مسعوداحمد آمده است ؟

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1391ساعت 9:32  توسط نعمان  | 

غیر مقلدین خود را سلفی میدانند"

ابن تیمیة یجيز التبرك بالقران و آثار النبي صلی الله علیه وسلم

قال ابن تیمیة رحمة الله علیه :- و اذا کتب شيء من القرآن أو الذکر في إناء أو لوح و محي بالماء وغیره و شرب ذلك فلا بأس به نص علیه أحمد وغیره ، و نقلوا عن ابن عباس رضي الله عنهما أنه کان یکتب کلمات من القرآن والذکر و یأمر بأنتسقی لمن به داء و هذا یقتضي أن لذلك برکة . و الماء الذي توضا به النبي صلی الله علیه وسلم هو ایضاً ماء مبارك ، صب منه علی جابر و هو مریض و کان الصحابة یتبرکون . ( مجموع الفتاوي ابن تیمیة ج ۱۲ ص ۵۹۹  (

 

ابن تیمیة تبرک حاصل  نمودن به قرآن و آثار پیامبر صلی الله علیه وسلم را جائز میداند.
علامه ابن تیمیه رحمة الله علیه میفرماید :- و وقتیکه در یک ظرف یا لوح و کاغذ چیزی از قرآن کریم ( آیات ) یا اذکار مسنونه نوشته شده ، باز در آب آمیخته شده نوشیده شود هیچ باکی ندارد روا است ، همین نظر امام احمد رحمة الله علیه و دیگران است که به صراحت اظهار کرده اند . و از ابن عباس رضی الله تعالی عنه نقل میکند که آنجناب کلمات قرآنی و اذکار نبوی صلی الله علیه وسلم را نوشته و میفرمود که به بیماران و مریضان نوشانیده شود ، و این دلیل تبرک جستن به قرآن و اذکار است .

ابن تیمیة یجیز التبرك و ینسبة الي الإمام احمد بن حنبل

قال ابن تیمیة في کتابه المسمّی اقتضاء الصراط المستقیم : فقد رخص أحمد وغیره في التمسح بالمنبر والرمانة التي هي موضع مقعد النبي صلی الله علیه وسلم ویده . ( اقتضاء الصراط المستقیم ج ۱ ص 3۶۷ )
علامه ابن تیمیه رحمة الله علیه برکت حاصل نمودن ( تبرک ) را جائز میداند و آن را به امام احمد بن حنبل رحمة الله علیه منسوب میکند.
علامه ابن تیمیه رحمة الله علیه مینویسد :- پس یقیناً امام احمد رحمة الله علیه و دیگران به مسح کردن ( لمس کردن ) منبر شریف و آن جای که مکان نشست و دست گذاشتن پیامبر صلی الله علیه وسلم بود جائز میداند .

قال الحافظ البزار : قالوا وازدحم من حضر غسله من الخاصة والعامة علی الماء المنفصل عن غسله حتی حصل لکل واحد منهم شيء قلیل ، ثم أخرجت جنازته فما هو إلا ان رآها الناس فأکبوا علیها من کل جانب کلا منهم یقصد التبرك بها حتی خشي علی النعش ان یحطم قبل وصوله إلی القبر . ( الأعلام العلیة ج ۱ ص ۸3 )
ترجمه :- حافظ بزار رحمة الله علیه میفرماید :- آن عده کسانیکه در تغسیل ( غسل دادن ) شیخ اشتراک داشتند از عوام و خواص ، به آب متباقی از غسل ، و آب که از میت می ریخت ، هجوم آوردند تا آنکه هر یکی چیزی اندکی ( قلیل ) از آب را حاصل کردند ، باز جنازۀ شیخ را بیرون کشیدند و وقتیکه مردم جنازه را دیدند دیوانه وار از هر طرف هجوم آوردند هر یکی تبرک را جستجو میکرد ، تا آنکه بیم و ترس را احساس کردند تا مبادا نعش ( جسم ) شیخ پیش از قبر رسیدن تكّه و پاره ( شکسته ) نشود .
قال الحافظ البزار رحمة الله علیه :- و دفن في ذلك الیوم رضي الله عنه أعاد علینا من برکاته . ( الأعلام العلیة ج ۱ ص ۸۵ )ترجمه :- علامه حافظ البزار رحمة الله علیه میفرماید :- و در همان  روز دفن گردید الله از او راضی شود و برکاتش را بر مایان اعاده کند .

قال الحافظ البزار : و کان رضي الله عنه کثیرا ما یرفع طرفه ‌‌‌‌‌‌إلی السماء لا یکاد یفتر من ذلك کأنه یری شیئا یثبته بنظره فکان هذا دابة مدة إقامتي بحضرته ، فسبحان الله ما اقصر ما کانت یا لیتها کانت طالت و لا والله ما مر علی عمري إلی ألان زمان کان احب إلی من ذلك الحین و لا رأیتني في وقت احسن حالا مني حینئذ و ما کان إلا ببرکة الشیخ رضي الله عنه . ( الأعلام العلیة ج ۱ ص ۴۱
ترجمه :- حافظ البزار رحمة الله علیه میفرماید :- و شیخ رضی الله تعالی عنه بسیار اوقات چشم خویش را بسوی آسمان بلند کرده فکر می کردی چیزی را تثبیت میکند و همین عمل را تا وقتیکه من بحضورش مقیم بودم اجرا میکرد ، سبحان الله چقدر کوتاه اقامت بود ، ای کاش اقامت و بود باش من طولانی میبود ، و قسم به الله تا این روز در عمر من از آن زمان بهترین را مشاهده نکردم و نه ایام محبوبترین را یافتم و نه حالات احسن و خوبتر از آن حالات را می شناسم ، و تمامی این امور ببرکت شیخ ابن تیمیه رضی الله عنه بود .
قال الحافظ البزار رحمة الله علیه : حدثني الشیخ الصالح العارف زین الدین علي الواسطي ما معناه انه أقام بحضرة الشیخ مدة طویلة قال فکان قوتنا في غالبها انه کان في بکرة النهار یأتیني و معه قرص قدره نصف رطل خبزا بالعراقي فیکسره بیده لقما و نأکل منه أنا و هو جمیعا ثم یرفع یده قبلي و لا یرفع باقي القرص من بین یدي حتی اشبع بحیث ، أني لا أحتاج إلی اللیل و کنت أری ذلك من برکة الشیخ .

 ( الأعلام العلیة ج ۱ ص ۴۹ ( ترجمه :- حافظ بزار رحمة الله علیه میفرماید :- شیخ صالح و عارف زین الدین علی الواسطی برای من چنین حکایت کرد ، نامبرده یک مدت طولانی نزد شیخ مقیم بود ، و گفت : که قوت و خوارک مایان در اغلب اوقات ( اکثر اوقات ) نان خشك بود که در وقت صبح می خوردیم ، و تقریباً به اندازه نیم رطل عراقی ( تقریباً ۵۰۰ گرم ) یک قرص نان را همراه با خویش آورده و آن را لقمه لقمه ريز می کردند و من و شیخ از آن تناول می کردیم ، باز او پیش از من بس میکرد و قرص ( لقمه های ) باقی مانده را تا آن بر نمی داشت تا آنکه من سیر می شدم و یقیناً من تا شب به هیچ طعام نیاز نداشتم ، و همین کار را من برکت شیخ می‌دانست.

 

سطره تلمیذه الحافظ عمر بن علي البزار في الأعلام العلیة في مناقب ابن تیمیة ....... : قال الحافظ البزار : اخبرني من أثق به عن من حدثه أن الشیخ رضي الله عنه في حال صغره کان إذا أراد المضي إلی المکتب یعترضه یهودي کان منزله بطریقه بمسائل یسأله عنها لما کان یلوح علیه من الذکاء والفطنة و کان یجیبه عنها سریعا حتی تعجب منه ثم انه صار کلما اجتاز به یخبره . بأشیاء مما یدل علی بطلان ما هو علیه فلم یلبث أن اسلم و حسن إسلامه و کان ذلك ببرکة الشیخ علی صغر . ( الأعلام العلیة ج ۱ ص ۱۷ )
تبرک ( برکت حاصل نمودن ) بر ابن تیمیه رحمة الله علیه در زندگیش حتی بعد از مرگش
شاگرد ابن تیمیه رحمة الله علیه الحافظ عمر بن علی البزار در مناقب ابن تیمیه رحمة الله علیه میگوید :- مرا کسی خبر داد که آن شخص قابل اعتماد است حکایت میکرد از شخص دیگری الشیخ ابن تیمیه رحمة الله علیه الله از او راضی شود در حالت خوردسالیش وقتیکه به مدرسه میرفت با یک یهودی ملاقی میشود که خانه اش براه مدرسه واقع بود ، یهودی از ابن تیمیه سوالاتی میکرد و ابن تیمیه آن سوالات را بسرعت و ذکاوت فوق العاده جواب میداد ، باز هرگاه که او از راه میگذشت یهودی را چیزهای میگفت که او حیران میشد ، و عقیده و نظریه یهود را باطل ثابت میگرد زمانی نگذشت تا آنکه یهودی مسلمان شد ، و این کار ببرکت شیخ در خورد سالگیش صورت گرفت .
قال الحافظ البزار رحمة الله علیه :- فقل أن یراه أحد ممن له بصیرة إلا و انکب علی یدیه یقلهما ، حتی انه کان إذا رأه أرباب المعایش یتخطون من حوانیتهم للسلام علیه والتبرک به و هو مع هذا یعطي کلا منهم نصیبا و افرا من السلام وغیره . ( الأعلام العلیة ج ۱ ص 3۹ ( ترجمه :- حافظ البزار رحمة الله علیه می نگارد : صاحبان بصیرت وقتیکه شیخ را دیدار می کردند دستان شان را بوسه می زدند تا آنکه دکانداران و تاجران از دکانهای شان پائین شده برای شیخ سلام گفته و تبرک حاصل می نمودند ، و شیخ با وجود ازدحام و مصروفیات خویش حق زائرین را در جواب سلام وغیره اداء می نمود .

حال حضرات غير مقلدين خود منصفانه قضاوت كنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1391ساعت 9:26  توسط نعمان  |